همیشه افسر فرماندهی برسر نمیماند
همیشه افسر فرماندهی بر سر نمی ماند. دمی ماند اگر اما دم دیگر نمی ماند زدست گیر ودار خلق بهر منصب ومکنت. جهاان آسوده یکساعت زشور وشر نمیماند زفتواهای ناحق عنقریب است این که درعالم. که اسم ورسمی از آیین پیغمبر نمیماند چو از حلوای رشوه کام شیخ شهر شیرین شد. دگر شانی برای مسجد ومنبر نمیماند زمکر مال این ویرانسرای عارت بگذر. زنان نیک چیزی در جهان بهتر نمیماند بچشم اهل دل راعز این دنیا گذرگاهی است. در آخر جز خدای خالق اکبر نمی ماند.
برچسب:
نویسنده: فاطمه بختیاری
تاريخ: چهارشنبه
7 مرداد
1405 ساعت: 9:25